22 بهمن مبارک

داشتم عکس های زمان شاه رو می دیدم

برخورد کردم به عکسی که بدجوری به غیرتم برخورد

درسته اون زمان رو درک نکرده و نبودم

اما خیلی خوب می تونم حس و حال هموطنام رو بعد از دیدن اون صحنه بفهمم

حس حقارت ... حس خورد شدن ... حس بی ارزشی ... حس نفرت

حالا اون عکس چی بود؟

توی اون عکس محمد رضا شاه به عنوان شخص اول مملکت خم شده بود و دست ملکه انگلیس رو می بوسید

این عکس رو براتون میذارم تا ببینید

ببینید زمانی چقدر حقیر بودیم

http://www.uploadax.com/images/07864558353927344386.jpg

با عصبانیت و حس بدی که داشتم به سرعت صفحات رو ورق زدم

اما با کمال تعجب دیدم مث که این رشته سر دراز دارد

مث که شکسته شدن غرور و عزت ملتمون یکی دو بار نبوده

این شاه نا محترم ما انگار جلو همه باید سر تعظیم فرو می اورده و با حقارت دستشون رو می بوسیده

این عکس هم بخش دیگری از شاهکارهای این شاه بی هویتمون بود

http://www.uploadax.com/images/65404408131683339138.jpg

دیگه تحمل نداشتم

کتاب رو بستم و رفتم سراغ عکس های امام

عکسا و نوشته ها و ابهتش ، غرور خدشه دار شده ام رو تسلی داد

توی عکسای امام خبری از حقارت و پستی جلوی دشمن نبود

توی عکسای امام و مردای انقلابی عزت دیدم

توی دلم احساس غرور کردم و به سرزمین آزاد شده از استکبار شاهنشاهی بالیدم

توی همین ورق زدنها خاطره ای دیدم

طرف به امام خمینی گفته بود: یارانت کجان که دل بهشون خوش کردی؟

امام فرموده بود: سربازان من توی قنداقه ان

شاید اون یارو خندیده باشه

اما همون قنداقه نشین ها سال 57 ثابت کردند امام بیراه نگفته

انگار یه حسی بهم گفت ، امام به تو هم امید داشته

تو رو هم از زمان قنداقه بودن باور کرده

واسه همین قلمم رو برداشتم و زیر عکس امامم نوشتم:

http://www.uploadax.com/images/06167834516739906881.jpg

به هوش باشیم ...

http://www.uploadax.com/images/25681932897983138469.jpg

فتنه ی فتانه


دختر هوسبازی بود
کارش شده بود دلبری کردن از این و اون
تا اینکه یه روز دلش پیش صادق گیر کرد
صادق بر خلاف فتانه پسر متین و سر به زیری بود
اما زیبایی و جذابیتش باعث شده بود فتانه یه دل نه ، صد دل عاشقش بشه
فتانه مدام سعی می کرد با قرار گرفتن سر راه صادق ازش دلبری کنه
اما صادق بیدی نبود که با این بادها بلرزه
تا اینکه بالاخره صبر فتانه تموم شد و توی یه جای خلوت جلوی صادق رو گرفت
بدون مقدمه بهش گفت: من از تو خوشم اومده آقا صادق! خیلی ها آرزوی بودن با من رو دارن ... تو اولین کسی هستی که من خودم ازش می خوام باهام باشه
صادق با قیافه ی جدی و کمی عصبانیت گفت: من اهلش نیستم خانوم ... مزاحم نشید
صادق راه افتاد که بره ، اما فتانه پرید جلوش و گفت: فقط یه شب ... مکان هم دارم
صادق با ابروی گره کرده و  لحن تندی گفت: چند کیلویی؟ قد و وزنت چقدره؟
فتانه با تعجب پرسید: برا چی می پرسی؟ مهمه؟
صادق: آره مهمه ... بگو
فتانه که از تعجب چشاش گرد شده بود ، بریده بریده گفت: 60 کیلو هستم ... قدم 165 !!!!
صادق خندید و گفت: تو فکر کردی من احمقم؟
فتانه: میشه بگی جریان چیه؟ من کی گفتم احمقی؟
صادق: ببین خانوم! درسته تو زیبایی داری و من هم جوونم و توی اوج غرایز جنسی ، اما اونقدر احمق نیستم که این پیشنهادت رو قبول کنم ، می دونی چرا؟
فتانه با تعجب: چرا؟
صادق: چون خدا توی قرآنش می فرماید:
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ. 
 بشتابيد به سوى مغفرت خدا و بهشتى كه پهناى آن، به پهناى تمام آسمان‏ها و زمين است.

 این خیلی حماقت بزرگیه که من بهشتی به اون عظمت که پهنا و بزرگی اش به پهنای تمام آسمان و زمینه رو ول کنم ، اونم به قیمت بودن در کنار تو که 60 کیلو هستی با 165 سانتیمتر قد و پهنای 50 سانت ...
این احمقانه نیست؟ چطور حاضری اون همه عظمت و بزرگی بهشت رو  بهای بودن در کنار حجم کمی که تو داری از دست بدم؟ مگه نشنیدی که خدا فرموده زنا شما رو از بوی بهشت هم محروم میکنه؟ نخیر خانوم! من احمق نیستم که این معامله ی خسارت بار رو قبول کنم ....

هدف خداست...

http://upload7.ir/images/42201607464016545514.jpg

این عکس رو طراحی کردم برای صفحه موبایلم
می خوام هر وقت وسوسه ی گناه اومد به سراغم ، بهش نگاه کنم و یادم بیفته که هدفم خداست ...
و برای رسیدن به خدا نباید دل به وسوسه های مسیر داد...

اینجا سیم دلت به آسمان وصل می شود

http://upload7.ir/images/54202034723765053075.jpg

سلام

به لطف خدا و عنایت شهدا وبلاگ خاکریز خاطرات با طرح جدیدی مجددا راه اندازی شد

از این به بعد هر روز با خاطره ای زیبا و درس آموز از زندگی شهدا در خدمت شما خواهیم بود

برای ورود به وبلاگ خاکریز خاطرات اینجا کلیک کنید

دوستانتون رو با این وبلاگ آشنا کرده تا هر روز مهمون محفل نورانی شهدا باشند 

التماس دعا

به بهانه ی شهادت سه ساله دختر حسین ...

http://www.heydarekarrar.com/uploads/2012/07/26.jpg


با سر بابا
خواستند سر دختر را
زیر آب کنند
شامیان...

اما
قصه چیز دیگری است
تو در کاخ و
دخترت کوخ نشین!
خواست این همه تضاد را
رقیه حل کند
با ناله هایش

آری حسین جان!
ناله های آن شب رقیه
عملیات نجاتِ سرت بود
از کاخ یزید
و بزم شراب...

و سهم من
از این میان
این بود که
از آمدن سرِ حسین به خرابه
فهمیدم
وقتی قدّ رقیه
طالب ولی خدا شویم
او خواهد آمد...

اللهم عجل لولیک الفرج
شهادت حضرت رقیه
سلام الله علیها تسلیت باد

دوست...

http://upload7.ir/images/83518893092032338710.jpg


پی نوشت:

چند خطی برا اونایی که با هر کسی دوست میشن می نویسم:

آقا پسر ... دختر خانوم!

خداوند توی قرآن می فرماید:

جهنمی ها با ناراحتی و افسوس شدید سبب بدبختی شون رو دوستشون می دونن و میگن:

یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا ( فرقان / 28 )

ترجمه: وای بر من! کاش با فلانی دوست نمی شدم ...

توی انتخاب دوستامون دقت کنیم...

التماس دعا...


سلام

یه مشکلی برام پیش اومده

از همه ی دوستان می خوام خالصانه دعا کنن تا مشکلم رفع بشه

ممنونم

عاشورای حسینی تسلیت باد ...

اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند

این راه عشق ، پیچ و خمش فرق می کند


اینجا گدا همیشه طلبکار می شود

اینجا که آمدی کرمش فرق می کند


شاعر شدم برای سرودن برایشان

این خانواده محتشمش فرق می کند


صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین

عیسای خانواده دمش فرق می کند


از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش

معلوم می شود حرمش فرق می کند


تنها نه اینکه جنس غمش ، جنس ماتمش

حتی سیاهی عَلَمش فرق می کند


با پای نیزه روی زمین راه می رود

خورشید کاروان قدمش فرق می کند


من از "حسین منی" پیغمبر خدا

فهمیده ام حسین همه اش فرق می کند

خیمه ی حسین ...

http://qurantv.ir/note/Note_2a7c75bc-7824-46c3-aedc-dd7c0a736f43.jpg.ZHR

آی بچه هیئتی ...
آی بچه شیعه ....
آی عزادار امام حسین علیه السلام
ابولهب رو می شناسی؟
یه آدم کثیف بود که تا می تونست پیامبر ص رو اذیت کرد
کسی که خدا و پیامبر بارها لعنش کردند
حتی خدا اول سوره ی مسد نفرینش می کنه و می فرماید :
بریده باد دست ابولهب ...

چرا اینا رو گفتم؟
خواستم بگم همین ابولهب با این همه کثیفی
اسمش توی قرآن اعتبار پیدا کرده
قرآن رو که باز می کنی حق نداری روی اسمش بدون وضو دست بکشی
چرا؟
چون خیمه ی قرآن به لفظ ابی لهب ارزش داده ...
ابولهب کثیف هست ، درست ...
اما الان اسمش جزئی از قرآنه و دست کشیدن روی الفاظ قرآن بدون وضو جایز نیست...
این اثر خیمه ی قرآنه...

می خوام بگم:
من و امثال من هر چقدر هم گناهکار باشیم
وقتی توی خیمه ی عزای امام حسین علیه السلام قرار می گیریم
آقا بهمون ارزش و اعتبار میده
دیگه به بدی هامون نگاه نمی کنه و میگه:
این اومده در خونه ی من
اومده برا علی اصغر من گریه کنه
اومده برا علی اکبرم اشک ریزه
همونطور که اسم ابولهب توی قرآن اعتبار پیدا میکنه
من و تو هم توی مجلس امام حسین علیه السلام ارزش پیدا می کنیم
پس قدر این موقعیت رو بدونیم
نکنه از مجلس که اومدیم بیرون بشیم همون آدم قبلی...
خوش به حال اونی که وقتی از خیمه ی امام حسین علیه السلام بیرون میاد امام حسینی می مونه
خوش به حال اونی که توبه می کنه توی مجلس آقا
خوش به حال اونی که اگه به آقا قول همراهی و همدلی میده ، قول و قرارش کوفی نیست ...

التماس دعا...

ما عزای حسین آمد ...

http://akkasemosalman.ir/wp-content/gallery/graphic/ana-mazloom-hoseyn01.jpg

آقایان مسئولین
... به هوش!!!

کشتن حسین علیه السلام

نتیجه ی مذاکرات بی تدبیر کوفیان

برای رفع تحریم ها

با قدرت های آن روز دنیا بود ...

آی شیعیان ...
حسین علیه السلام
پای شعار
مرگ بر یزید
 شهید شد
و کوفیان
پای وعده های دنیایی یزید حفظ ...
حالا
این ما
و این آمریکا ...
حسینی مرگ بر آمریکا می گویی
یا ...

محرم آمد
اما امسال با کمی تفاوت
امسال زنگ کاروان
وعده می دهد
دارد پر رنگ می شود
تکرار کربلا ...

انتخاب مجازی ...

http://upload7.ir/images/81125808144394015807.jpg

می گفت اگه اون نیومده بود توی زندگیم الان راحت نفس می کشیدم
اگه فلان اتفاق نمی افتاد ، این همه دردسر نداشتم ...
اگه اینجور میشد عالی بود ...


همه اش گلایه و گلایه و گلایه ...
یکی نیست بهش بگه:
پر کشیدن آرامش از زندگی اثر اشتباهات خودمونه
اثر اشتباه عاشق شدن...
اشتباه دل بستن...
انتخاب اشتباه...
ملاکهای اشتباه برای انتخاب...
اگه قرار بر یافتن مقصر باشه ، ته مقصرها خودمونیم
دل دادن توی کوچه پس کوچه های اینترنت و دنیای مجازی ، ماحصلش عشق و علاقه های مجازی و سست عنصره ...
مراقب باشیم...
دنیای مجازی بستری شده برای پر کردن کمبودهای زندگی بعضی آدمها
اونی که پول رو دوست داره ، اما پولدار نیست ، اینجا پولدار جلوه میکنه تا عقده گشایی کنه
اونی که خوشکل و خوشتیپ نیست ، اینجا میشه ملکه ی زیبایی و شاهزاده ی سوار بر اسب سفید ، به جبران ژولیدگی های واقعی خودش ...
اینجا بازاری شده برای پوشاندن عیبها و نشون دادن آرمانهای دست نیافتنیه ...
پس انتخاب مجازی ، حماقتی است بزرگ

عیدتان مبارک...


http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2010/11/eyde-ghadir.jpg


غریب الغربا علیه السلام فرمود:

هر کس غدیر را

جشن بگیرد

مالش زیاد می شود

انگار خدا

به شادی این انتخاب خود

عیدی می دهد

خلق جهان را...


اما یادمان باشد

من می گویم:

وقتی

قدِ نوروز

احترام کنیم غدیر را

شاید آن وقت

بشود گفت

شده ایم

محبّ علی...


عاشقان

عیدتان مبارک


+ پی نوشت:

رسم شده که روز عید غدیر سادات عیدی میدن

منم دلم نیومد به دوستان فیس نما عیدی ندم

لذا هدیه تون رو از  اینجا دریافت کنین

کلاً من عاشق اینجور عیدی دادنم ... عاشق عیدی دادن مجازی[لبخند][گل]

پای درس بزرگان...

http://upload7.ir/images/61841693928557309283.jpg

ایمان کودک...

http://upload7.ir/images/31686603404085849480.jpg

دربی ...

http://upload7.ir/images/84362428289375846283.jpg


دربی استقلال ... پرسپولیس
جمعه ... 15 شهریور 92 ... استادیوم آزادی تهران
استادیوم مملو از تماشاگر .... گزارش ها حاکی از حضور 95 هزار تماشاگر مشتاق در آزادی است
عده ای از تماشاگران مسیر هزار کیلومتری را به عشق مشاهده ی این بازی طی کرده اند
عده ای شب گذشته پشت درهای بسته ی استادیوم خوابیدند تا از دیدن بازی جا نمانند
تعداد زیادی از تماشاگران نیز از ساعات اولیه ی بامداد جمعه به سمت استادیوم حرکت کردند تا به محض باز شدن دربهای استادیوم روی سکوها جای بگیرند ...
میلیونها ایرانی مشتاق در خانه ها برای شروع مسابقه لحظه شماری می کنند تا از طریق گیرنده های خود بازی را به نظاره بنشینند
زمان شروع بازی خیابانهای شهر خلوت شده
سخن از دربی و نتیجه ی آن ، از چند روز مانده به شروع بازی ، ورد زبان مردم بوده است
رسانه ها یک هفته مانده به زمان بازی حسابی از دربی می گفتند ....


اینها رو گوینده ی خبر با اب و تاب نقل می کرد
شور و اشتیاق رو از چهره ی آدمایی که می رفتند سمت استادیوم هم می شد فهمید
توی اون هیاهو یه لحظه به یاد امام زمان عج افتادم
دلم برای آقا سوخت
با خودم گفتم آیا توی طول تاریخ تا حالا شده این همه آدم روز جمعه اینجور شور و شوق ظهور امام زمان عج رو داشته باشند؟ .... بعید می دونم
برا بازی استقلال پرسپولیس عده ای حاضر میشیم هزار کیلومتر رو با سختی طی کنیم و بیایم تهران ، بعد شب سرد یا گرم قبل از بازی رو روی زمین بدون امکانات استادیوم بخوابیم ، تا مبادا از دیدن بازی جا بمونیم .... اما شاید توی طول عمرمون یه بار اینجوری به عشق آقا قدمی بر نداشته باشیم و نداریم
چند روز قبل از بازی شور و اشتیاق و لحظه شماری داریم برای شروع دربی ، اما برا ظهور امام زمانمون ......
بیخیال ... اون لحظه یه آهی کشیدم و زیر لب گفتم:

امام زمان ... پسر فاطمه!
ای خسته ز اعمال بد ، امسال نیا
شرمنده اگر ندارد اشکال نیا

گر ورزشی هستی و نود می بینی
این جمعه بود بازی فوتبال ، نیا!


خوب که گوش کنی شاید حس کنی که آقا به بعضی ها می گوید:

نمی خواهم

برای آمدنم کاری کنی!

لطفا برای نیامدنم

کاری نکن!

عشق ...

http://upload7.ir/images/13940681130482595227.jpg

....

http://upload7.ir/images/60007887770322861303.jpg

دفاع ...

http://www.8pic.ir/images/06358007275272624809.jpg
http://upload7.ir/images/60827437007145669567.jpg


http://www.8pic.ir/images/68338898809445023648.jpg
http://upload7.ir/images/52564014463796230182.jpg


به هوش باشیم ...

http://upload7.ir/images/23517508496311865943.jpg

سلام
مدتی است که در فضای اینترنت و در پیامکهای رد و بدل شده بین مردم ، پیامهایی مشاهده میشه که خرافات محض بوده و هیچ تایید شرعی نداره.
به نظر میرسه این پیامکها که به پیامکهای زنجیره ای معروف شده ، برای لطمه زدن به اعتقادات شیعیان طراحی شده ، که متاسفانه عده ای از مردم از روی ناآگاهی به این پیامکهای خرافاتی و بی پایه عمل کرده و بعد از مدتی که نتیجه نگرفتند ، گاها اعتقادشان به مقدسات کمرنگ می شود. لذا مراجع و بزرگان شیعه انتشار و عمل به چنین پیامکهایی رو جایز ندانسته اند.
اما پیامکهای خرافاتی زنجیره ای کدام است؟
من چند نمونه از پیامکهای خرافاتی زنجیره ای رو جهت نمونه براتون می نویسم:

* این پیام مال من نیست ولی تو رو به امام زمان قسم میدم این پیام رو بخون: دختری از خوزستان هستم که پزشکان از درمانم ناامید شدند ، شبی در خواب حضرت زینب (س) رو دیدم که آب در گلوم ریخت و شفا پیدا کردم. ازم خواست این رو به بیست نفر بگم ، این پیام به دست کارمندی افتاد و اعتقاد نداشت ، کارش رو از دست داد. مرد دیگری اعتقاد داشت و بیست میلیون بدست آورد. به دست دیگری رسید و عمل نکرد ، پسرش رو از دست داد. اگر به حضرت زینب اعتقاد داری این پیام رو واسه 20 نفر بفرست ... بیست روز دیگه منتظر معجزه باش ...

* من یک شفا گرفته از حضرت زینب(س) هستم، برای اینکه آن حضرت هم از شما و جامعه‌مون بلاها را دفع کند هزار دفعه اسم اون حضرت رو بگو و صد مرتبه آیةالکرسی را قرائت کن. اگر این کار را نکنی از این به بعد بدی می‌بینی. یک نفر این کار را انجام نداد، بچه‌اش را توی تصادف از دست داد.

* تا پیام دیدی هشت بار بگو (یا ابوالفضل) و برای هشت نفر بفرست، همین الان خبر خوشی می‌شنوی به (ابوالفضل) قسم‌ات می‌دم بفرست فقط امتحان کن خیلی عجیبه.

این سه پیام نمونه ای از پیامکهای بی اساس و خرافاتی بود که متاسفانه توسط عده ای از خدا بی خبر طراحی شده و خواسته یا ناخواسته با اعتقادات مردم بازی می کنند.
طی استفتائی که از مراجع تقلید شده ، آن بزرگواران انتشار و عمل به این پیامکها رو جایز ندانسته و فرمودند : این پیامها اعتبار ندارد و درست نیست
لذا خواهشمندم اگر به اسلام عزیز علاقمندیم ، هرگز به پیامکهای این شکلی عمل نکرده و آن را منتشر نکنیم. و اگر جایی دیدیم کسی به اینجور پیامها عمل می کند و یا آن را ترویج میدهد ، بهش تذکر بدیم تا خواسته یا ناخواسته به دین اسلام لطمه وارد نشه ، چون لطمه زدن به دین اسلام و اعتقادات مردم گناهی است بزرگ و خشم خدا را به دنبال دارد.
به فرموده ی آیت الله مکارم شیرازی: مردم به جای عمل به این حرفهای نادرست و خرافاتی ، به دعاهای معتبر و توسل های صحیح به اهل بیت (ع) که مورد تایید دین است روی آورند
تا می توانید این پست را در فضای مجازی و واقعی انتشار دهید تا همه با هم به جنگ این خرافاتها برویم
التماس دعا

http://www.uploadtak.com/images/q9649_Untitled1.jpg

میلاد آقامون مبارک

http://www.uploadtak.com/images/h782_1266805b.jpg

سلام
چند سال قبل یه بنده خدا توی یه جمع دوستانه ، خاطره ای  واقعی ، و در عین حال جالب و شنیدنی از زندگی خودش برام تعریف کرد
همه ی خاطره به طور دقیق یادم نیست ، اما بخشهایی از اون خاطره توی ذهنم مونده که براتون به صورت نقل به مضمون می نویسم
شاید چند جمله ی از اون بزرگوار رو به صورت دیگه ای بنویسم اما سعی میکنم به اصل خاطره لطمه ای نخوره

می گفت: قصد ازدواج داشتم
گفتم برم مشهد و از امام رضا علیه السلام یه همسر مناسب و خوب بخوام...

... رسیدم مشهد و توی حرم آقا درخواستم رو مطزح کردم
تا اینکه شب شد و من جایی برا خوابیدن نداشتم
هر جای حرم هم که می خواستم بخوابم ، خادم ها بیدارم می کردند و می گفتند: آقا بلند شو ...
تا اینکه متوجه شدم کنار پنجره فولاد یه عده خوابیدند
رفتم جلو و دیدم یه عده مریض و بیمار و معلول هستند که با پارچه ی سبز خودشون رو به نیت شفا به شبکه های پنجره فولاد بستند ، هیچکی هم باهاشون کاری نداره
منم یه پارچه سبز برداشتم ، یه طرفش رو به خودم بستم و یه طرفش هم به شبکه های پنجره فولاد امام رضا ع ، و تا صبح تخت خوابیدم
صبح از خواب بیدار شدم ... پارچه رو باز کردم و بلند شدم که برم دنبال کار و زندگیم
اما چشمتون روز بد نبینه! تا پارچه رو باز کردم ، یکی داد زد : شفا گرفت ... این مریض شفا گرفت
نگو که فکر کرده بود من بیمار بودم و برا شفا خودم رو بستم به پنجره فولاد ، و حالا که بلند شدم و سالم و سرحال راه میرم حتما شفا گرفتم
آقا به ثانیه نکشید که مردم ریختن روی سرم و نزدیک بود لباسم رو برا تبرک پاره پاره کنن
تا اینکه یهو چند تا خادم اومدند سراغم و منو بردند
وارد اتاقی شدیم که نوشته بود: مرکز ثبت شفایافتگان
مسئول دفتر بهم گفت: آقا مدارک پزشکی تون که ثابت می کنه شما بیمار بودین رو بدین تا پزشکان ما بررسی کنن ببینن ادعای شفا گرفتنتون درسته یا نه ...
بعد اگه ادعاتون درست بود و تایید شد ، با ضمیمه ی مدارک معتبر توی دفتر ما باید ثبت بشه ، مث موارد شفا یافته ی دیگه...
گفتم: آقا شفا کدومه؟ من سالم بوده و هستم ... دیشب جا برا خواب پیدا نکردم ، رفتم خودم رو به پنجره فولاد بستم و خوابیدم که کسی بیدارم نکنه
تا اینو گفتم ، مسئول یه کشیده خوابوند توی گوشم و گفت: تا تو باشی و دیگه با احساسات مردم بازی نکنی
خیلی دلم شکست
اومدم روبروی پنجره فولاد امام رضا علیه السلام ایستادم و با بغض گفتم:
دستت درد نکنه امام رضا (ع)! زن که بهمون ندادی هیچ ! سیلی هم خوردیم ...
همینجور که داشتم دردام رو به آقا می گفتم و گلایه می کردم ، یهو یکی زد روی شونه ام و گفت: سلام پسرم!
برگشتم و دیدم یه آقای تقریبا مسن هستش ...
گفت: مجردی؟
گفتم بله!
گفت: راستش من یه دختر دارم و دنبال یه داماد خوب می گردم ... امروز هم به این نیت اومدم حرم که یه داماد خوب پیدا کنم ... چند دور توی حرم چرخیدم و کسی رو پیدا نکردم ، الانم داشتم می رفتم خونه که تو رو دیدم و به دلم افتاد بیام سراغت ...
تا اینکه شدیم داماد این حاج آقا
( دقیق یادم نیست ، اما فکر کنم بنده خدا می گفت: پدر زنم برام خونه هم خرید )
خلاصه می گفت: بعد از ازدواج با خانومم اومدم حرم و بعد از تشکر از آقا امام رضا (ع) گفتم:
آقا حاضرم یه سیلی دیگه بخورم و یه زن خوب دیگه هم بهم بدیا


http://www.uploadtak.com/images/e3489_37b.jpg

سکوت می کنم در مقابل عظمتت ای شهید ... سکوتی پر از فریاد

http://upload7.ir/images/98657007009438093355.jpg

اومد و بهم گفت: میشه ساعت 4 صبح بیدارم کنی تا داروهام رو بخورم؟

ساعت 4 صبح بیدارش کردم ، تشکر کرد و بلند شد از سنگر رفت بیرون

بیست الی بیست و پنج دقیقه گذشت ، اما نیومد ... نگرانش شدم

رفتم دنبالش و دیدم یه قبر کنده و توش نماز شب می خونه و زار زار گریه می کنه

بهش گفتم: مرد حسابی تو که منو نصف جون کردی

می خواستی نماز شب بخونی چرا به دروغ گفتی مریضم و می خوام داروهام رو بخورم؟

برگشت و گفت: خدا شاهده من مریضم ، چشمای من مریضه ، دلم مریضه

من شانزده سالمه

چشام مریضه چون توی این شانزده سال امام زمان عج رو ندیده

دلم مریضه ، بعد از 16 سال هنوز نتونستم با خدا خوب ارتباط برقرار کنم

گوشام مریضه ، هنوز نتونستم یه صدای الهی بشنوم ....


                                          خاطره ای از زندگی شهید صاحب الزمانی

                                          روای: آقای زرگران " همرزم شهید"

                                        

+ درد نوشت یک بیمار:

خدایا!

کار من از چشم درد و گوش درد و مریضی دل گذشته

کور و کر و دل مرده شدم

معرفت شهید صاحب الزمانی ام آرزوست ...

کاش بتونم اهل داروهایی بشم که این بنده ی شانزده ساله ات مصرف کرد و خیلی زود خوب شد ...

کاش ...

اللهم الرزقنا ...

بچه و بیسکویت

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcS7ij1H6DgOihDxSCbe1dmtrPdE9pvry5DtIyLiDKhemrzZCAjr

بچه ام کوچولو که بود ، ازم بیسکویت خواست

گفتم: امروز موقع برگشت به خونه میخرم...

وقتی به برگشتم ، فراموش کرده بودم بیسکویت خریدن رو

بچه دوید جلو و پرسید: بابا بیسکویت کو؟

گفتم: یادم رفت!!!

بچه ام که تازه به زبان اومده بود ، گفت: بابا بَده ... بابا بَده...

بچه رو بغل کردم و گفتم: باباجان! دوستت دارم...

گفت: بیسکویت کو؟

فهمیدم که دوستی بدون عمل رو بچه سه ساله هم قبول نداره.

اونوقت چه جوری ما میگیم خدا و رسول و اهل بیت رو دوست داریم ، ولی در عمل کوتاهی میکنیم؟

روز دختر مبارک...

l8737_bvhj.jpg
تقویم رو نگاه کردم و دیدم نوشته "ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر"
گفتم: خدائیش بیام یه امروز رو دختر خوبی برا بابام باشم
شروع کردم به مرتب کردن خونه و گردگیری و شستن ظرف ها ، شاید باورتون نشه اما خونه شده بود عین دسته ی گل
جو گیر شدم و گفتم برم راه پله ی جلو درمون هم تی بکشم
رفتم راه پله رو کف مال کردم ،اما تا تی رو برداشتم تا راه پله رو تمیز کنم دیدم تلفن زنگ می خوره
دوستم الناز بود ... خلاصه یه نیم ساعتی حرف زدیم که دیدم بابام کلید انداخت روی در ساختمون و وارد شد... از توی راه پله ها صدا زد: سارا! دخترم ... بدو بیا کمک ...بدو که افتاد
سریع تلفن رو قطع کردم و خوشحال از اینکه بابام از تحول خونه و زرنگی دخترش خودم کلی ذوق میکنه دویدم سمتش
اما چشمتون روز بد نبینه ... اصلا حواسم نبود که راه پله رو کف مال کردم و زمین لیزه
سرعتم زیاد بود و تا پا گذاشتم روی پله لیز خوردم و همینجور که قِل می خوردم برخورد کردم به بابام که با کلی پلاستیک میوه به دست و یه هندونه زیر بغل داشت می یومد بالا
تا خوردم به پای بابام ، بیچاره با صورت خورد زمین و فقط شنیدم که گفت: آخ!!!!!!!!
نگاش کردم و دیدم تیکه های هندونه ی ترکیده ، کل هیکل بابام رو سرخ کرده
با نگرانی گفتم: بمیرم ... بابا جون طوریت نشد؟
گفت: نه ... هنوز زنده ام
بابام بلند شد و دست به کمر و ناله کنان رفت خونه
منم داشتم میوه ها رو از توی راه پله جمع میکردم
با خودم گفتم درسته گند زدم ، اما الان بابام تا خونه ی تمیز و ظرف های شسته شده رو می بینه کلی ذوق میکنه
منتظر بودم بابام صدام کنه و بهم آفرین بگه که یهو دیدم فریاد کشید و با صدای بلند گفت: آخ پااااااااااااااام
با ترس دویدم توی خونه ببینم چی شده
چشمتون روز بد نبینه ، سوزن گلدوزی ام که چند روز قبل گم شده بود ، رفته بود توی پای بابام
اونقدر خوشحال شدم که سوزنم پیدا شده ،یادم رفت پای بابام رو
سوزن رو ازش گرفتم و گفتم: دستت درد نکنه بابا .... بالاخره پیدا شد
بابام یه نگاه معنی دار بهم کرد و گفت برو چسب زخم بیار
رفتم آشپزخونه برا پیدا کردن چسب زخم . همینطور که می گشتم حواسم نبود و دستم خورد به جعبه تخم مرغ و افتاد کف آشپزخونه و شکست
بابام اومد و گفت: ای دست و پا چلفتی
خواستم کف آشپزخونه رو تمیز کنم که بابام گفت: نمی خواد! پاشو چسب انگشت پیدا کن خودم تمیز میکنم
نشست کف آشپزخونه و شروع کرد تمیز کردن
منم بلند شدم و کابینت بالای سر بابام رو باز کردم ببینم چسب توش هست یا نه
تا در کابینت رو باز کردم یادم افتاد چسب توی یخچاله
سریع رفتم سمت یخچال و یادم رفت درب کابینت رو ببندم
بابام تا بلند شد سرش خورد به درب کابینت و باز : آخخخخخخخخخ
خلاصه کلی گند زدم
بابام دیگه نا نداشت. ناله کنان رفت و روی مبل افتاد
براش شربت درست کردم و دادم دستش
گفتم بابا جون! بفرما
بابیام خندید و گفت: ممنون زلزله ... سونامی
خودمو لوس کردم و گفتم: بابا جون دلت میاد؟ من به این خوبی ..اصلا فهمیدی امروز چه دختر خوبی شدم و خونه رو برات تمیز کردم
بابام در حالی که لبخند خاصی روی لبش بود، گفت: بارک الله! آفرین بر این دختر! راست می‌گویند دختر داشتن هم بی‌فایده نیست. اگر تو نبودی، من چکار می‌کردم....
بعد هم بلند بلند خندید
یعنی از ذوق تمیز کردن خونه توسط دختر گلش خوشحال بود یا ؟؟؟؟؟؟؟



+ این مطلب صرفاً یه طنزه و قصد توهین به هیچ دختر خانوم بزرگواری رو ندارم
ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و روز دختر بر همه تون مبارک

ناب باشیم ...

http://upload7.ir/images/90712888061254948131.jpg
از خوبی های شهید دکتر مصطفی چمران زیاد شنیدیم
اما توی تمام خوبیهاش یه خوبی خیلی به چشم می یومد
کلا این ویژگی مصطفی خیلی نمایان و بارز بود
انگار این خصوصیت رو به طور ویژه از مولاش امیر المومنین علی علیه السلام به ارث برده
اونم اینکه مصطفی به شدت یتیم نواز بود
توی لبنان هم رفته بود توی مؤسسه ی بچه یتیم ها و با چهارصد تا یتیم زندگی می کرد
مثل پدر بود براشون ...
همسرش میگه: لبنانی ها رسم دارند اولین عید بعد از ازدواج رو دور هم جمع میشن
اما مصطفی اولین عید زندگی مشترکمون رو توی موسسه پیش بچه یتیم ها موند
ازش پرسیدم: چرا نیومدی خونه پدرم؟

مصطفی گفت: الان عيد است ، بعضی از بچه ها که دائی ، عمه و ... دارند با اونا رفتند تعطیلات عید ، اما بعضی از این بچه ها هیچکی رو ندارند... اونایی که رفتند
وقتی برگردند شروع می کنن از خاطرات شب عید و تعطیلات نوروزی
شون گفتن... من اینجا موندم که با بچه هایی که هیچکی رو ندارند بازی کنم ، باهاشون غذا بخورم ، بریم تفریح کنیم و ... تا وقتی اونا برگشتند و از خاطراتشون گفتند ، اینا هم خاطره ای برای گفتن داشته باشند و خجالت زده و دلگیر نشن ...
ببینین روح لطیف رو ... عشق پاک ساکن این دلهاست...
http://upload7.ir/images/50645205550864768152.jpg
... یه روز حضرت محمد (ص) اومد توی مسجد و دو انگشتش رو به هم چشباند "مث عکس بالا " و خطاب به مردم فرمود: کی می دونه این چیه؟
مردم همه موندند که چرا حضرت اینکار رو می کنه
آقا رسول الله چند بار پرسید و کسی نتونست جواب بده
تا اینکه اصحاب گفتند: یا رسول الله ما نمی دونیم ، خودتون بفرمایین چیه؟
حضرت فرمود:
مَنْ كَفَلَ يَتِيماً وَ كَفَلَ نَفَقَتَهُ، كُنْتُ أَنَا وَ هُوَ فِي الْجَنَّةِ كَهَاتَيْن‏

کسی که یتیمی را سرپرستی کند و نفقه‌اش را کفالت کند، من و او در بهشت مانند اين دو انگشت همسايه يكديگريم. (منابع: قرب الاسناد ، صفحه 94 / نهج الفصاحه ص 140)


بچه ها بسم الله ... یتیم ها منتظرند
به هوای همنشینی با پیامبر (ص) هم که شده قدمی برداریم برا یتیم هایی که از نعمت خانواده محرومند
ماهانه مبلغی رو هر چند ناچیز " حتی دو سه هزار تومن " برا یتیما کنار بذاریم. خدا به مبلغ نگاه نمی کنه ، به نیت نگاه می کنه . خدا میگه این توانش همینقدر بود و اندازه توانش کمک کرد ...
اصلا با چند تا از رفقا سرپرستی مالی یه یتیم رو برعهده بگیریم و ماهانه بهش کمک کنیم ... اینجوری فشار هم بهمون نمیاد
اگه کسی هم توان کمک مالی نداره ، گاهی بره و دست نوازشی به سرشون بکشه و باهاشون بازی کنه و بهشون محبت کنه ...
اینکار علاوه بر اینکه باعث میشه قدر نعمت پدر و مادر و داشته های دیگه مون رو بدونیم ، ثوابهای زیادی هم داره
تعجب می کنین اگه بدونین چقدر ثواب برای رسیدگی به یتیم قرار داده شده
حضرت محمد ص می فرماید: اگه دوست داری دلت نرم و حاجت و آرزوت برآورده
بشه به یتیم رحم کن و دست محبت به سرش بکش و از غذای خودت بهش بده ... منبع:كنزالعمّال ، صفحه 169
یک مورد دیگه از ثوابهاش اینه:
امام علی علیه السلام فرمودند:
هر مرد و زن با ايمانی كه از روی مهربانی دست خود را روی سر يتيمی بكشد ، خدای متعال به عدد هر مويی كه دست خود را روی آن می گذارد ، يك ثواب برای او می نويسد... منبع:ثواب الاعمال، صفحه 237
آی کسایی که از الان تصمیم گرفتین به جمع یتیم نوازها وارد بشین ... التماس دعا

کمی تأمل...

g1125_Untitled1.jpg
سلام
اگه یه نگاهی که به جامعه بیندازیم ، می بینیم هر کسی که به شغل یا حرفه ی خاصی علاقه داره ، دلش می خواد با آدمای موفق اون حرفه ملاقات کنه و علت موفقیتشون رو جویا بشه.
به عبارتی می خواد از تجربه ی اونا در موفقیتشون استفاده کنه ، تا خودش هم به موفقیت برسه ...
مثلا اونایی که عشق بازیگری ان ، دلشون می خواد با سوپر استار های سینما ملاقات کنن و راه موفقیت رو ازشون بپرسن و بهش عمل کنن تا خودشون هم بازیگر حرفه ای بشن
یا دانشجوهای پزشکی سعی می کنن استادهای موفق خودشون رو الگویی برای رشد قرار بدهند و از راهنمایی هاشون برای موفق شدن استفاده کنن و ....
خلاصه داشتن الگو برای رسیدن به خواسته ها ، یه چیز مرسوم روی کره ی زمینه ... حتی گاهی برای استفاده از تجربه ی آدمای موفق حاضریم پول هم بدیم...
این مقدمه توی ذهنتون باشه...
امروز شهادت امام صادق علیه السلام هستش
داشتم با خودم فکر می کردم که امام صادق علیه السلام نمونه ی یه انسان کامل بوده
انسانی مسلط به علوم قران و اسلام ، علم اخلاق ، روانشناسی ، جامعه شناسی ، سیاست و خلاصه دارای تمام صفات برتر بوده و هنوز هم بعضی از ابعاد بلند شخصیتی و برخی از گفتار گهربار حضرت برای عده ای قابل درک و فهم نیست ...
پس جا داره که من برای داشتن یه زندگی خوب و رسیدن به موفقیت ، آرزوی ملاقات با ایشون و استفاده از تجربیات زندگیشون رو داشته باشم
با خودم گفتم: کاش میشد از امام صادق علیه السلام پرسید که : آقا جان! اگه قرار بود الان در عصر ما زندگی کنید ، چطور زندگی می کردید؟
حتما قبول دارید که شخصیتی مث امام صادق علیه السلام همینجوری عمرش رو نمی گذرونه و قطعا برای زندگیش یه برنامه داره و سبک خاصی رو دنبال میکنه
توی همین افکار بودم که روایتی دیدم
توی روایت اتفاقا همین سوال توسط شخصی از امام صادق علیه السلام پرسیده شده بود و آقا بهش جواب داده بودند
داشتم از شادی بال در می آوردم
آقا برای من و شما هم یه دستور العمل فرستاده ، تا بهتر زندگی کنیم
امام صادق علیه السلام فرموده بودند:
«اگر من دوران غیبت حضرت مهدی عج " یعنی زمان ما " را درك می‌كردم ،‌ همه روزهای زندگیم را در خدمت به مهدی عج می‌گذراندم" بحارالانوار/ج51/ص148
رفقا!
آقا امام صادق ع می خواد به ما بگه: اگه می خواین از عمرتون بهترین استفاده رو ببرین ، خودتون رو خرج امام زمان کنین
ببینین حضرت مهدی عج چه انتظاراتی ازتون داره و اون رو انجام بدین
هر کسی در حد توانش برا امام زمان کار کنه
یکی ممکنه بتونه یه وبلاگ خوب راه بندازه و مستند و قوی از آقا برای جوونا بنویسه
یکی ممکنه خط خوبی داشته باشه و برای آقا طرح بنویسه
یکی ممکنه قدرت قصه گویی اش قوی باشه و روایات پیرامون آقا رو برای کودکان قصه کنه
یکی ممکنه فیلمساز خوبی باشه و فیلمی مستند و قوبی برا آقا بسازه
یکی ممکنه هنر جذب جوونا رو داشته باشه و با جذب اونا معارف دین رو بهشون یاد بده و اونا رو با حضرت آشنا کنه
یکی ممکنه تلاشش رو بیشتر کنه تا فرزند خوبی برای یاری آقا تربیت کنه
یا کارای خیلی ساده مث فرستادن پیامک امام زمانی و حدیثی برای دوستان ...
خلاصه هر کسی به نحوی می تونه به درد آقا بخوره
بیایم از الان تصمیم بگیریم بخشی از وقتمون رو خرج آقا کنیم...
این حرف من نیست ، حرف یه الگوی کامل به نام امام صادق علیه السلامه
همین ...
التماس دعا


http://forum.jonbeshnet.ir/gallery/images/432/1_MAHDI-_69_.jpg

انتخاب عنوان با شما ...

http://www.gerdab.ir/files/fa/news/1391/1/14/21215_172.jpg
اومد کنارش نشست و گفت: آقا یه خاطره برات تعریف کنم؟
گفت: بفرمایید
عکس یه جوون بهش نشون داد و گفت: اسمش عبدالمطلب اکبری بود
زمان جنگ توی محله ی ما مکانیکی می کرد و چون کر و لال بود ، خیلی ها مسخره اش می کردند
یه روز با عبدالمطلب رفتیم سر قبر پسر عموی شهیدش " غلامرضا اکبری "
عبدالمطلب کنار قبر پسر عموش با انگشت یه چارچوب قبر کشید و توش نوشت " شهید عبدالمطلب اکبری "
ما تا این کارش رو دیدیم زدیم زیر خنده و شروع کردیم به مسخره کردن
عبدالمطلب هم وقتی دید مسخره اش می کنیم و بهش می خندیم ، بنده خدا هیچی نگفت
فقط یه نگاهی به سنگ قبر کرد و با دست، نوشته‌اش رو پاک کرد.
بعد سرش رو انداخت پائین و آروم از کنارمون پاشد و رفت...
فردای اون روز عازم جبهه شد و دیگه ندیدیمش
.
.
.
.
.
10 روز بعد شهید شد و پیکرش رو آوردند
جالب اینجا بود که دقیقا همونجایی دفن شد که برای ما با دست قبر خودش رو کشیده بود و مسخرش کردیم
وصیت نامه اش کوتاه بود اما سوزناک
نوشته بود:
" بسم الله الرحمن الرحیم "
یک عمر هر چی گفتم به من می‌خندیدند...
یک عمر هر چی می‌خواستم به مردم محبت کنم ، فکر کردند من آدم نیستم و مسخره‌ام کردند...
یک عمر هرچی جدی گفتم شوخی گرفتند، یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم ، خیلی تنها بودم.
اما مردم! حالا که ما رفتیم بدونید، هر روز با آقام امام زمان عج حرف می‌زدم ...

آقا خودش بهم گفت: تو شهید میشی. جای قبرم رو هم بهم نشون داد...


akbari.jpg

می خوام چند جمله خطاب به امثال خودم بنویسم:
آی اونایی که فکر می کنین هر کی فقیر شد ، ارزش رفاقت نداره
آی اونایی که عارتون میشه با یه رفتگر و کارگر و ... همکلام و همنشین بشین
آی اونایی که ارزش رو توی شیک پوشی و موقعیت اجتماعی و پول و خوشکلی و ... می دونین
اگه تمام افتخارات عالم رو داشته باشی و امام زمانت بهت نگاه نکنه هیچی نداری
کمی به خودتون بیاین
نکنه همون رفتگر و همون فقیر و ندار محله و شهر بشه سنگ صبور مهدی فاطمه ، اما من و شما که ادعا داریم .... بگذریم!
تو رو خدا بیایم معیار ارزشمندی آدما رو انسانیت قرار بدیم ، نه تیپ و شغل و پول ...
وقتی کنار فقیر و رفتگر و آدم ساده ای گذشتیم ، یه احتمال بدیم که شاید اون پیش خدا و امام زمان از ما عزیزتر باشه... اونوقت قشنگتر زندگی می کنیم...

مرد یعنی این...

http://upload7.ir/images/41130995545378303923.jpg
نزدیکای ساعت 23:30 دقیقه با چند تا از دوستام منتظر تاکسی بودیم که یه ماشین نسبتاً مدل بالا زد روی ترمز
راننده یه آدم درشت هیکل بود که با صدای لوتی وار و کلفتش گفت: بیا بالا
نگاهی توی ماشین انداختم و گفتم: تا فلان جا چقدر می گیری؟
راننده که از صحبت دوستام فهمید سید هستم ، گفت: سید جون! بیا بالا هر چی خواستی بده
گفتم: خب شما راننده ای ، بگو چقدر می گیری؟
گفت: بیا بالا ! اصلا هیچی نده اولاد پیغمبر ...
خلاصه سوار شدیم و راننده مدام می گفت: سید! تو اگه بدونی مادرت زهرا (س) کیه؟!!! اگه بدونی جد غریبت کیه؟!!!... من هر چی دارم از نوکری در خونه اهل بیت دارم
بعد شروع کرد به تعریف کردن داستان زندگیش:
من زمان شاه یه لات بی سر و پا بودم ، اهل خلاف و شراب و فسق و فجور ...
چند سال هم افتادم زندان
بعد از زندان با چند نفر یه اتوبوس شریکی خریدیم و رویش کار می کردیم
یه روز که داشتم توی بوفه اتوبوس استراحت می کردم ، دیدم خانومی اومد توی بوفه و شروع کرد به برهنه شدن
فهمیدم از این زناست که خودش رو در اختیار این و اون قرار میده تا پول در بیاره
منم جوون بودم و اوج شهوت ، اما یه نگاهی بهش انداختم و گفتم: تو فاحشه نیستی ! بگو چرا اینکارو می کنی؟
گفت: مجبورم! شوهرم علیله ، برا خرجی زندگیم راهی جز این ندارم
غیرت و مردونگی ام رو بر شهوتم غلبه دادم و بهش گفتم پاشو لباست رو بپوش تا بریم
زن رو فرستادم بره خونه شون و به یکی گفتم تحقیق کنه ببینه زنه راست میگه که محتاجه یا نه
اونم بعد از تحقیق گفت که راست میگه ...
رفتم به ننه ام گفتم: ننه پول می خوام
ننه ام گفت: می خوای قمار کنی؟ یا می خوای مشروب بخوری؟
گفتم: نه ننه! لازم دارم ...
خلاصه ننه ام یه مقدار پول داشت که بهم داد و یه مقدار هم از بابام گرفتم و رفتم اجاره خونه ی عقب افتاده ی زن رو پرداخت کردم ...
جلو جلو چند ماه اجاره رو هم به صاحب خونه دادم که کاری باهاشون نداشته باشه
کارشون رو که ردیف کردم برگشتم شهر خودمون
ماهانه هم یه مبلغی به عنوان کمک براشون می فرستادم...
تصمیم گرفتم اتوبوس بخرم ، اما قیمت اتوبوس نزدیک 16 میلیون بود
تمام دارایی من هم با جمع سهام اتوبوس و پس انداز بابام میشد دو میلیون
رفتم پیش فروشنده ی اتوبوس و گفتم: اینجوریه وضعیت. اونم گفت:
من توی عمرم اینجوری به کسی اتوبوس نفروختم اما شما دو میلیون رو بده و اتوبوس رو ببر ، باقیش رو هم قسطی بده
فهمیدم خدا اولین چراغ سبز رو بابت کار خیرم بهم نشون داد
ننه و بابام رو برداشتم و با اتوبوس اولین سرویس رو رفتیم مشهد ( اون زمان رسم بود همه اولین سرویس می رفتند پابوس امام رضا)
توی مشهد به امام رضا ع گفتم: می خوام آدم بشم و دور خلاف و قمار و شراب و .. رو خط بکشم ... آقایی کن و از خدا بخواه منو ببخشه ...
خلاصه امام رضا آقایی کرد و همونجا توی مشهد یه بنده خدا اومد و گفت: یه سرویس می بری مکه؟
گفتم: چقدر میدی؟ گفت: سه میلیون اینجا میدم ، دو میلیون اونجا .... در ضمن خورد و خوراک خودت و خانواده ات رو هم میدم
ننه ام گفت: ما که ویزا نداریم
اون بنده خدا گفت: ویزا و همه چی با من... خیالتون راحت
خلاصه رفتیم مکه و اونجا همه نوع امکاناتی در اختیارمون بود ... حتی برا خریدمون هم بهمون دلار می دادند ...
توی مکه یکی بهم گفت: یه محموله تجهیزات پزشکی دارم ، می بری ایران؟
گفتم : چقدر میدین؟ گفت: 5 میلیون میدیم ، اما اگه سالم نرسونی 5 میلیون خسارت می گیریم
قبول کردم و 5 میلیون هم از اینجا گیرم اومد و ....
خلاصه اونقدر کارم رونق پیدا کرد و سرویس های خارج از کشور می بردم که توی دو ماه 18 میلیون کار کردم
رفتم و کل بدهی اتوبوس رو یکجا دادم ... صاحب اتوبوس داشت شاخ در میاورد که این همه پول از کجا اومده ...
کم کم زندگیم از این رو به اون رو شد و دو تا خونه خریدم
رفتم سراغ خانواده ی اون خانوم و گفتم: بیاین توی یکی از خونه ها تا هر وقت می خواین بنشینین
تا الان هم اون خانوم و خانواده اش توی خونه ام نشسته ان و الحمدلله زندگی خوبی دارن
این خانوم و شوهر معلولش دو تا بچه دارن که الحمدلله هر دوتاشون از پزشکای معروف کشورند ...

آره آقا سید! یه جا پا گذاشتم رو دلم و دست رد به هوس زدم ، هم اون خانوم و خانواده اش زندگیشون رو براه شد ، و هم خودم به مال و منال رسیدم
شاید اگه اون موقع هوسبازی می کردم ، دیگه بچه های این زن الان دکتر نبودن و خودم هنوز ....

پای درس علامه...

http://ehsan2331180.persiangig.com/%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF/546947_538748532863075_102706880_n.jpg

آقای غریبم...

http://upload7.ir/images/10882812298239108838.jpg